به روایت ابوالرجاء چاچی (قرن ششم هجری):
مرغان گرمسیر با مرغان سردسیر، هردو ، جمع شدند و مرغانی را که حیات ایشان در آب بود بخواندند و مرغانی را که حیات ایشان در خاک و بر خشک بود بخواندند. گفتند: تدبیری خواهیم کرد و هر جنس را و هر نوع را از جمله جانوران سلطانی است و پادشاهی. ما را نیز پادشاهی میبباید. گفتند: از پرندگان کیست که پادشاهی را شاید؟ گفتند: سیمرغ که از پرندگان او عظیمتر است. گفتند: کار سازید تا برِ وی رویم، او را خبر کنیم از واقعه خود.
*
در پریدن آمدند. هر مرغی که سردسیری بود، چون به گرمسیر رسید با گرما طاقت نداشت. پرش ریخت در گرما بماند و بمرد. و هر مرغی که گرمسیری بود، چون به سردسیر رسید با سرما طاقت نداشت. آخر شد و بمرد. و هر مرغی که خاکی بود، چون به آب رسید نتوانست گذار کردن، در آب افتاد، غرقه شد. و هر مرغی که آبی بود، چون به خشکی رسید عاجز شد و فرو ماند. هیچ کس به سیمرغ نرسید تا قصه خود با او بگفتی.
*
این حدیث سیمرغ است. همه طالبان در راه فرو شدند. کس به مقصود نرسید. لااله الاّ الّله گفتن به زبان آسان است. خود را از پیش خود برداشتن دشوار است. تا تو خود را میبینی و چیزی را به خود نسبت میدهی «وحده لاشریک له» گفتن از تو مجاز بوَد. کاری عظیم است قدم در سراپرده سیاست نهادن…
(از مقدمه منطق الطیر به تصحیح استاد محمدرضا شفیعی کدکنی)
- دانلود متن منطقالطیر عطار نیشابوری از کتابخانه قفسه
Popularity: 8%





